تبلیغات
روسـتایـی - خاطره شنیدنی از خاطرات دکتر غریب/از تهدید آمریکا خنده ام می گیرد
حال وقتی می بینم کشورمان توسط برخی از کشورهای متجاور به خصوص آمریکا و ... تهدید می شود خنده ام می گیرد و با خود می گویم آن زمان با آن امکانات نتوانستید کاری کنید ،حالا با این امکانات نظامی پیشرفته ایران می خواهید

به گزارش خبرنگار بسیجی نسیم خنداب:خاطراتی از خاطرات دکتر حجت الله علیزاده غریب در زمان 8 سال دفاع مقدس که از زبان خود ایشان نوشته شده است:
خرداد ماه سال 1360  بود که به عنوان سرباز ارتش به سمت گیلان غرب حرکت کردیم و در مسیر به همدان رفتیم و در تیپ زرهی مستقر شدیم.
عراق داشت منطقه را بمباران می کرد ,به همین علت هلی کوپتر هایی ستون ما را تا اسلام آباد غرب اسکورت کردند،یک شب در اسلام آباد غرب ماندیم و بعد به گیلان غرب رفتیم ،من آن زمان 19 ساله داشتم که وارد گیلان غرب شدیم، گیلان غرب دوخیابان کوچک بیشتر نداشت و هیچ سکنه ای در آنجا نبود فقط یک قهوه خانه و یک حمام برای رزمندگان دایر بود.
مدتی در آنجا ماندیم تا نزدیک پائیز شد،در همان روزها ما را به نزدیکی کوهی به نام شاهکو که نام محلی آن شیاکو بود بردند، ارتفاعات بلندی داشت,این کوه آن زمان دست عراقی ها بود،در کنار این کوه ،کوه دیگری قرار داشت به نام چرمیان که یک حالتی داشت که ما از کمرش به بالا رفتیم و در آنجا مستقر شدیم و در دره این کوه قاتر و وسیله های بسیاری که برای رزمندگان بود افتاده بود.
این کوه به صورتی بود که وقتی نیروهای خودی می خواستند به بالا بروند نمی توانستند پیشروی کنند و همه تارومار می شدند که خوشبختانه بچه های سپاه با استقامت و حملات پی در پی موفق به فتح این کوه می شوند که بعد از آنها ما به آنجا رسیدیم.....
شکلک های محدثه
در آن زمان یادم هست که صدام دستور داده بود همه افراد ایرانی را که لباس سپاه بر تن دارند و آرم سپاه و ریش در آنها بود را به داخل توپ بیندازند و شلیک کنند.
آن زمان نیروهای قوی عراق حزب بعث و نیروهای گارد ریاست جمهوری بود،صدام بچه هایی را که یتیم بودند را از خردسالی روی آنها کار کرده بود و شستشوی مغزی داده بود به گونه ای که  هیچگاه کوتاه نمی آمدند و افراد انعطاف پذیری نبودند و واقعا افراد قویی بودند،کوه چرمیام دست این افراد بود و اجازه رفتن کسی را به آنجا نمی دادند که بالاخره با همت بچه های سپاه و دادن تلفات سنگین توانسته بودند این کوه را از دست نیروهای عراق بگیرند .
ما در منطقه ای قرار داشتیم که روبروی ما تپه های گچی قرار داشت و پشت سر ما شیاکو که برخی از افراد عراق در پشت سر و برخی در روبری ما بودند که در روبرو مستقیم با تیر ما را میزدند و از پشت سر با توپ شلیک می کردند.
در این منطقه خبر رسید دو لشکر عراق  می خواهد  از شهر خانقین به سمت جنوب بروند که جلوی عملیات ایران را بگیرند و شاید برای پیشروی نیروهای عراقی هم بود،به محض رسیدن به این منطقه یکی از رفقای بنده را با تک تیرانداز زدند که بنده بسیار ناراحت شدم ،در تپه های چرمیان باز افراد بعثی حضور داشتند که به صورت انفرادی فعالیت می کردند.
سلاح ما ژ3 بود و قدرت زیادی داشت ولی اکثر مواقع خاک می خورد و شلیک نمی کرد و ما هم از سلاح هایی که از  عراقی ها به غنیمت گرفته بودیم استفاده می کردیم .
عملیات مطلع الفجر عملیاتی بود که قرار بود چندین ماه بعد شروع شود ولی به طوری ناگهانی دستور دادند که هرچه سریعتر برای این عملیات آماده شوید و قرار شد ما از یکی از دو  گردان بسیجی ای که به ما ملحق شده بودند از این ارتفاعات عبور کنیم،در روز عملیات متوجه شدیم که کوهی که ما در آن قرار داشتیم توسط یالی به کوه افراد بعثی وصل بوده و اگر عراقی ها بخشی از شجاعت ایرانی ها را داشتند می توانستند به راحتی همه ما را بی سروصدا دستگیر کنند ولی به خاطر ترسی که داشتند این کار را انجام نداده بودند.
در جایی که ما قرار داشتیم افرادی بودند که عشایری زندگی می کردند و بسیج عشایر تشکیل داده بودند و یک خان داشتند و افراد کثیری از آنها سنی مذهب بودند ولی به خاطر سرزمینشان و روستاهای خود و اذیت و آزاری که از عراقی ها دیده بودند به عنوان بلدچی به ما کمک می کردند و پشت سر ما می آمدند و راه را به ما نشان می دادند.
نیروهای ما به کمک این عزیزان توانستند تپه های گچی را بگیرند و این تپه ها به گونه ای بود وقتی ما آنها را فتح کردیم از همه طرف ما زیر آتش بودیم  و سنگر ها هم به طرف دشمن بود و ما نمی توانستیم از آنها استفاده کنیم،امکان خوردن آب و غذا ا 48 ساعت از ما گرفته شده بود و ما در این مدت پشت گونی های شنی منتظر وقتی بودیم تا پیشروی کنیم،آن زمان گروه پشتیبانی نداشتیم.
عراقی ها هم برای ایجاد رعب و وحشت بین ما هر اسیری را که می گرفتند جلوی چشمان بچه های ایرانی روی تپه بلندی تیر خلاص به آنها می زدند و اسیر کشی می کردند تا روحیه بچه های ما را تخریب کنند به طوری این کار باعث می شد بچه ها تا حدی دچار جنون شوندد،فرمانده دستور داد جلو بروید و اگر کسی زنده ماند انتقام دوستش را بگیرد.
زمانی هست که ما از کنار زمینی حرکت می کنیم و به هیچ چیز آن توجه نمی کنیم ولی  آن زمان پستی و بلندی این زمین ها برای ما خیلی مهم بود و نقش مرگ و زندگی را برای ما ایفا می کرد.
ما با سعی و تلاش توانستیم  تمام تپه های گچی را بگیریم و فرمانده ما دستور داد جلوتر بروید تا با دو لشکری که قصد حرکت داشتند درگیر شویم و ما توسط بلدچی هایی که داشتیم توپ خانه عراق را دور زدیم و به اردوگاه آنها رسیدیم ،افراد آشپزخانه آنها را اسیر کردیم و آسپزخانه شان را با آرپیجی زدیم و پلی در آن نزدیکی بود آن را هم بمب گزاری و خراب کردیم.
ما تا حدی پیشروی کردیم که 5 کیلومتر به شهر خانقین عراق نزدیک شده بودیم,در آن زمان هلی کوپتر عراقی به سمت ما آمد و فکر کرد که ما عراقی هستیم،ما نیز به محض نزدیک شدن هلی کوپتر همزمان به او شلیک کردیم تا سقوط کرد.
ما در آنجا به دو دسته تقسیم شدیم که دسته اول توسط عراقی ها به شهادت رسیدند و به نحوی درگیری ما تن به تن شده بود،به ما دستور دادند عقب نشینی کنید و تپه های گچی را حفظ کنید.
ما با زخمی ها به عقب برگشتیم ،رسم جنگ این بود که بعد از عملیات تغییر و تحول انجام می شد و نیروهای جدید می آمدند و نیروهای که بودند با زخمی ها به عقب برمی گشتند ولی آن شب به ما دستور دادند باید بمانید،ما آنقدر در آنجا استقامت کردیم تا تیپی از مشهد از نیروهای ارتش و بسیجی به ما ملحق شدند و ما به عقب برگشتیم.
خاطرات در جنگ
بعد از آن عملیاتی که موفق شدیم،با یک سری افرا کرد در یک عملیات دیگر هم رزم شدیم آنها افرادی بودند که با تفنگ بزرگ شده بودند و تفنگ ابزاری بود که از پدرانشان به آنها رسیده بود و برایشان مقدس بود،آن روز در درگیریی که با عراق داشتیم یکی از این افراد مشغول باز کردن در کمپوت بود که من به او گفتم بلند شو عراقی هایی که در حال فرارند آنها را بزن که او با لهجه خودشان گفت "کره بزار این کمپوت را بخورم" ،و من برای چندمین بار به او گفتم بلند شو، او با  لهجه کردی گفت اهو و بلند شد با خونسردی با تفنگ برنویی که داشت در آن واحد یکی از آنها را زد.
2-یک شب دیگر برای شناسایی رفتیم، تا جایی که در 10 متری عراقی ها قرار داشتیم ناگهان مرد بلدچی ما که سیگاری بود سرفه ای کرد که بنده خندیدم  ،همان لحظه فرمانده ما به طور سریعی گفت "امشب نخند فردا بخند" که خنده من شدیدتر شد وعراقی ها متوجه این امر شدند و بصورت پراکنده تیراندازی می کردند و بعد از چند لحظه اوضاع آرام شد و ما بعد از شناسایی به عقب برگشتیم.
وی گفت:اگر آنروز ادوات نظامی این روزها را داشتیم خیلی بهتر می توانستیم پیشرفت کنیم و الان زمانی که در تلویزیون می بینم ادوات نظامی که به دست غیور مردان ایرانی ساخته شده و رونمایی می شود احساس این را دارم که ما زمانی در تنگنا و گرسنگی چنین چیزهایی بودیم و وقتی اینها را می بینم احساس خوبی به من دست میدهد و احساس غرور می کنم.
در زمان جنگ موشکهایی بود که به هر فردی که مختص این کار بود 2 عدد از این موشک ها را میدادند یکی برای قلق گیری و دیگری برای انهدام تانک که تهدید می کردند حتما باید با آن یک تانک بزنید ،حالا وقتی من این ادوات و ابزارالات پیشرفته جنگی را در ایران می بینم احساس بسیار خوبی پیدا می کنم.
دکتر علیزاده غریب در ادامه گفت:فیلم سازان ما در سالهای اخیر تمرکز بسیار زیادی روی بچه های سپاه و بسیج داشتند که به فرمایشات مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در این چند سال  شاهد هستیم که  از ارتش هم نمایی در این فیلم ها دیده می شود،درست است ارتش ما آن زمان منحل شده بود ولی باز ساماندهی شد،فرماندهانی که داشتیم آموزش دیده غرب و شرق بودند و بعضی از آنها اعتقاد دینی بالایی نداشتند ولی تا پای جان برای این مرز و بوم زحمت کشیدند و جان خود را برای این سرزمین فدا کردند.
وی افزود:من در زمان جنگ چند باری از خاک ایران خارج شدم و در خاک عراق قرار گرفتم در همان لحظات حالم خراب می شد و احساس خوبی نداشتم.
دکتر غریب تاکید کرد:اگر جوانان آن روزها و فرماندهی حضرت امام (ره) نبود هرگز نمی توانستیم چنین کشوری داشته باشیم،حال وقتی می بینم کشورمان توسط برخی از کشورهای متجاور به خصوص آمریکا و ... تهدید می شود خنده ام می گیرد و با خود می گویم آن زمان با آن امکانات نتوانستید کاری کنید ،حالا با این امکانات نظامی پیشرفته ایران می خواهید مقابله نمایید.
وی در ادامه گفت:به همین خاطر  وقتی آمریکا  می بیند که از لحاظ نظامی از پس ایران بر نمی آید دست به جنگ نرم زده است و با برخی از ابزارآلات جدید همچون ماهواره و ایتنرنت  و گوشی ها و بسیاری از ترفند های دیگر می خواهد افکار جوانان ما را درگیر کند و نمی داند غیرت جوانان امروز ما  اگر بیشتر از جوانان 8 سال دفاع مقدس نباشند به طور قاطع می توانم بگویم کمتر نیست و بسیاری از این جوانان که آمریکا فکر می کند که می تواند آنها را از این مسیر خارج کند اشتباه میکند چرا که این جوانان با این همه هجمه فرهنگی همچنان در پای آرمانهای انقلاب و رهبری ایستاده اند و از کشور خود دفاع خواهند کرد.
شکلک های محدثه

برچسب ها: دکتر غریب، خنداب، شهرستان خنداب، داروخانه خنداب، جنگ، خاطره از جنگ، دفاع مقدس،
دنبالک ها: نسیم خنداب،

تاریخ : یکشنبه 6 مهر 1393 | 07:10 ب.ظ | نویسنده : روستانشین روستایی | نظرات

.: Blog Templates By : MihanTemp.com :.